<-PostContent->

شیمی

عطربارون


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 12:56 | نویسنده : rosha |

                                                           

آموخته ام که خداعشق است

وعشق تنهاخداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خداباتمام عظمتش

 عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم...

 


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 12:53 | نویسنده : rosha |

 

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم

عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم

                                     

 


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 12:47 | نویسنده : rosha |

باز باران....؟باز باران باترانه/میخورد بر بام خانه یادم امد کربلارا دشت پر شور بلا راگردش یک ظهر غمگین گرم خونین لرزش طفلان نالانزیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه دراین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله

دلشکسته پای تخته...باز باران قطره قطره

میچکد از چوب محمل اخ باران... کی بباری بر طن عطشان یاران تر کند از ان گلو را اخ باران.. اخ باران...


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 12:32 | نویسنده : rosha |

 

پیراهن عزای تو جوشن کبیر ماست

ذکر سلام برتو دعای مجیر ماست

هر کس براین لباس عزا طعنه میزند

فردا برای یک نخ انهم اسیر ماست

 جانم فدای پیرهن تکه تکه اش ان کشته به هامون امیر ماست


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 12:24 | نویسنده : rosha |

 

پیراهن عزای تو جوشن کبیر ماست

ذکر سلام برتو دعای مجیر ماست

هر کس براین لباس عزا تعنه میزند

فردا برای یک نخ انهم اسیر ماست

جانمم فدای پیرهن تکه تکه اش ان کشته فتاده به هامون امیر ماست


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 10:24 | نویسنده : rosha |

  

ای ساروان آهسته ران کز دیده دریا میرود از شهر زهرا (س)نیمه شب فرزند زهرا(س) میرود

منزل به منزل کاروان گردیده در صحرا روان با ناله و اه فغان تنهای تنها میرود

ای اسمان اختر نشان بنگر برای بذل جان ماه بنی هاشم روان با ماه لیلا میرود

زینب(س) شده محمل نشین با ناله های اتشین

منزل به منزل کوه به کوه

صحرا به صحرا میرود


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 10:4 | نویسنده : rosha |

 

 

با آب طلا نام حسین(ع) قاب کنید

بانام حسین(ع)یادی ازآب کنید

خواهید که سربلند و جاویید شوید تا اخر عمر تکیه به ارباب کنید


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 10:1 | نویسنده : rosha |

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است

ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش 

یعنی که خدای تو عزادار حسین است


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 9:12 | نویسنده : rosha |

شيطان در عيد غدير فرياد كشيد .:

 يكى از جاهايى كه شيطان فرياد كشيد، فرزندان خود را جمع كرد و

 درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عيد غدير بود.

كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم على بن ابى طالب را خليفه بعد از خود آن گاه

خواند.
جابر از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:

 زمانى كه رسول اكرم صلى الله عليه و

آله وسلم در عيد غدير خم دست على را گرفت ، بلند كرد و به مردم معرفى نمود و جانشين بعد از خود قرارش داد. شيطان در ميان لشكريان خود

 نعره اى كشيد كه تمام لشكريان و اولاد او در هر كجا بودند اطراف او فرود آمدند و

گفتند: اى مولاى ما!

چه مصيبتى به تو رسيده اين قدر ناراحتى ؟

 ما تا به حال فريادى

. از اين وحشتناك تر از تو نشنيده بوديم !
شيطان به آنها گفت : اين پيغمبر امروز

 كارى را انجام داد كه اگر به آخر رسد و عملى شود كسى تا روز قيامت ،

خدا را معصيت و

 نافرمانى نمى كند - همه به سوى دين و تقوا و - خداشناسى ، ولايت و امامت پيش مى

 روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود

 راه مده ، ماءيوس

 مباش ، تو كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى ، او را بدبخت

 نمودى ، براى اين امر مهم هم ، در آينده فكرى خواهى كرد - در همين موقع منافقين كه

در جمعيت بودند،

گفتند

: اين مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه اين كه دستور

خداوند باشد!
آن دو نفر (ابوبكر و عمر) به هم گفتند:

او (حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ) ديوانه شده

كه چنين كارى را انجام داد. آيا نمى بينيد چگونه

چشمان او در كاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شيطان رو به طرف داران خود كرد و گفت

: آيا مى دانيد من در گذشته با آدم در آويختم و او را از بهشت بيرون كردم ؟ آنها

گفتند: چرا؟
شيطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش كرد و نقض نمود، ولى

به خدا كافر نشد و

او را پرستش مى كرد.

اين قوم و جمعيت (از جمله ابوبكر و عمر

( عهدى كه با خدا بسته

 بودند شكستند و به خدا و رسولش كافر شدند.
پس از آن كه حضرت

رسول صلى الله عليه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند و

 حق را از على گرفتند، ابوبكر را روى كار آوردند. شيطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس كبر

و بزرگى پوشيد، منبرى اختيار كرد و بالاى آن رفت و جميع لشكريان خود را از سواره

نظام و پياده دور خود جمع كرد. به آنها گفت : شادى كنيد، مجلس ساز و آواز برپا سازيد، خوشحالى نماييد –

 

چون با اين كلماتى كه منافقين مى گويند و به آن حضرت توهين

 مى كنند - ديگر كسى خدا را اطاعت و عبادت نمى كند

تا وقتى امام زمان آنها

 بيايد و مردم را

 به راه مستقيم برگرداند.
جابر مى گويد: بعد، امام باقر عليه السلام اين آيه را

 تلاوت فرمودند:
و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المومنين
((شيطان ظن و گمان باطل

خود را به عنوان صدق و حقيقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت

 نمودند، مگر

 عده اى از مؤمنان كه او را اطاعت نكردند
تاويل آيه چنين است :

 وقتى منافقان در غدير

خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابليس گمان كرده بود كه بعد از رحلت

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند كرد. ظن ابليس به

حقيت تبديل شد و همه امامت را رها كردند مگر چند نفر


برچسب‌ها:

تاريخ : برچسب:, | 9:14 | نویسنده : rosha |
صفحه قبل 1 ... 18 19 20 21 22 ... 34 صفحه بعد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.